محمود كتبى

84

تاريخ آل مظفر ( فارسي )

دلخواه گذران بود تا جمعى شياطين مشرب عيش برادران را جهت مال ابرقوه تغيير كردند . هرچند نصايح مشفقانه تقديم مىافتاد كارگر نمىآمد . تا عاقبت مولانا معين الدين يزدى بفرستادند تا عهدنامهء مجدد به خطوط اكابر قلمى شد . اما مفسدان در كار بودند تا آن عهد را تغيير كردند و شاه محمود تاختن كرد و يزد را بگرفت و در تصرف آورد 102 و خواجه بهاء الدين قورچى را آنجا بنشاند و خود به اصفهان رفت . ذكر فرستادن شاه يحيى به يزد در اين مدت شاه يحيى در قلعهء فهندر محبوس بود تا جمعى را به خود متفق گردانيد و كوتوال را بگرفت و در قلعه متحصن شد . شاه شجاع لشكرى به محاصرهء بنشاند 103 و مدتى هر روز محاربه مىافتاد تا عاقبت جمعى در ميان آمدند . مقرر بر آنكه شاه يحيى قلعه بسپارد و به‌طرف يزد رود . شاه يحيى به تربيت عم بزرگوار مخصوص شده و به نوازش جامه و كمر و طبل و علم مشرف گشته عازم يزد شد . خواجه بهاء الدين به مقاتلت پيش آمد . بعد از چند روز ، جماعتى چاخويان شاه يحيى را با صد مرد از راه كاريز به شهر بردند . خواجه بهاء الدين 104 معلوم كرد . بگريخت و به اصفهان رفت . شاه يحيى خود در يزد متمكن شد 105 . نقض عهد كرد و دائما افسادى مىانگيخت و حيله‌اى مىكرد . شاه شجاع را در اين باب ابيات است : مرا كه دهر مطيع است و چرخ‌سازنده * چه غم ز طعنهء نابخردان نازنده به هيچ ورطه مرا پاى در گلى نرود * نگاه داردم از حادثات دارنده هزار جمع كه بر هم زنند با كى نيست * از آنكه لطف خداوند هست پاينده چون شاه يحيى بنياد عصيان نهاد و دست تمرد از آستان حيل بيرون‌آورد ، شاه شجاع با لشكرى انبوه متوجه يزد شد . در ابرقوه ، خواجه قوام الدين محمد صاحب عيار را با لشكرى به محاصرهء يزد فرستاد و خود در ابرقوه توقف نمود . خواجه قوام الدين به يزد آمد و آوازه در اندرون شهر درانداختند كه خواجه عبد الرحمن كوبنانى كه از غلامان نزديك وزير بود مواضعه‌اى نهاده كه در شب وزير را هلاك كند و به شهر آيد . اين خبر به بيرون شهر رسيد . خواجه صدر الدين انارى اين سخن را به خواجه قوام الدين رسانيد و به قصد او همان زمان ، بىآنكه اين قضيه را تفحص كند ، خواجه عبد الرحمن را قتل كردند و محاصره را به جد پيش گرفتند . كار بر اهل شهر تنگ شد . شاه يحيى رسل و رسائل به ابرقوه پيش عم روانه كرد تا به